سلام به همه دوستان گلم که محبت دارن و به وبلاگ خودشون سر مي زنن. (ممنونم
).
از بعد از اذون تا حالا هر چي دارم فکر مي کنم که چيچي باعث مي شه که انسان جلو نفسش وايسه سه چيز
بيشتر به ذهنم نرسيد. يعني تا اونجايي که عقلم قد مي داد هر راهي رو بهش فکر مي کردم خارج از اين سه
چيز نبود. نمي دونم شايد هم چيزاي ديگه اي هم باشه . نمي دونم.
نمي خواي بپرسي اون سه چيز چي بود؟ البته از نظر من حقير اين راها اصلي ترين ها هستن.
شناختن خدا. که منظور از شناخت ، سناخت به معناي واقعي کلمه است. دومي هم، شناخت معاد است.
همينکه ما به اين عقيده رسيده باشيم که بابا يه دنياي ديگه هم هستاااا، حواستو خوب جمع کن. شايد چند
ثانيه ديگه تو اين دنيا نباشيااااااااا. قربونت برم ، حواستو جمع کن.
آخري هم، توسل به پيامبر و اهل بيتش. که اگه باهاشون رفيق بشي ديگه تمومه. آخه بدون اونا کارمون
درست نميشه. آخه حيف نيست که تو زماني زندگي کنيم که متعلق به صاحب الزمان(عج) هست و ازشون
کمک نگيريم يا درست نشناسيمش.
يعني مي شه ما هم يکي مثل سيد کريم پينه دوز بشيم که آقا هفته به هفته بيان واسه ديدنمون.
از اينجا به بعد رو که ميخوني زبون دل: آقا ما خيلي دوست داريماااااا. حالا يه موقع خطايي ازمون سر ميزنه
شما بذار به حساب بچه گيمون.آقا به خدا ما هم هممون تشنه ديدار شماييم. آقا بعضي هامون هم نمکتو مي خوريم و نمکدون ميشکونيم . شرمنده ايم آقا
آقا برا فرجت دعا مي کنم که خدا فرجتو برسونه. به قول آقاي بهجت اگه رسوند که رسوند، اگر هم نرسوند
ازت جدا نمي شم.آخه شما منو ميبيني و از اعمالم باخبري.
التماس دعا
يا هو